مختار راد

مشاور بازاریابی در اهواز

تامین تیم فروش

مارکتینگ پلن

بازاریابی بین الملل

مختار راد

مشاور بازاریابی در اهواز

تامین تیم فروش

مارکتینگ پلن

بازاریابی بین الملل

تنیدگی دات آی آر

برندینگ لوازم خانگی در ایران ، رهی به ترکستان!

۱۳۹۹-۰۳-۰۹ بررسی بیزینس ها

بنظر من اغلب تولیدکننده های بومی، مسیر برندینگ لوازم خانگی در ایران را تا حد زیادی اشتباه می روند. البته چیزی که می خواهم بنویسم در باره برندهایی مثل پارس خزر، پاکشوما، استیل البرز، اخوان، قهرمان ، و همانند اینها با نام های ایرانی و فارسی صدق نمی کند.

اگر مدتی برای یک کالای الکتریکی خانگی – مثل ماشین لباسشویی ، ماشین ظرفشویی ، چای ساز ، جارو برقی ، یخچال و فریزر ، سرخ کن ، هود ، اجاق گاز و اجاق صفحه ای و همانند اینها – بازار را بگردید، متوجه می شوید بسیاری از برند های تولید داخل (چه تولیدشده چه مونتاژ شده در داخل) دارای نام برند و نام ساب برند خارجی هستند. یعنی نام کل شرکت یا نام محصولات را از دیکشنری درآورده اند!

نام گذاری محصول تنها یک بعد از برندینگ است ؛ برندینگ ابعاد مختلفی دارد که در هر زمینه کاری و درباره هر محصولی، اهمیت و قواعد متفاوتی پیدا می کنند.

در مورد لوازم خانگی  نیز نام از اهمیت بالایی برخوردار است. اما دلیلم چیست که نوع نام گذاری خارجی که در بین صنایع لوازم خانگی وطنی مرسوم شده است را به مسیر غلط برندینگ لوازم خانگی در ایران تعبیر کرده ام؟

کمی به این فکر کنیم که چرا اغلب تولیدکنندگان یا مونتاژکاران لوازم خانگی در ایران اصرار دارند که از نام خارجی استفاده کنند؟ احتمالا دلیلش به روشنی قابل حدس است.

ظاهرا آنها باور دارند مشتری دنبال نام ایرانی نمی رود یا احتمالا اسامی خارجی مردم را بیشتر جذب می کند. تولیدکنندگان و مشاوران آنها فکر می کنند پیشینه حضور اجناس بسیار با کیفیت خارجی از زمان پهلوی در ایران، و خاطرات بسیار خوب مردم با آنها، دلیلی بر این امر شده است.اگر از مادر و پدر ها بپرسید، یا از متولدین دهه ۴۰ و ۵۰ ، احتمالا نام های بسیار زیادی در ذهن دارند که برایشان مترادف کیفیت و دوام است. نوستالژی های لوازم خانگی که هنوز هم طرفدار دارند…

در حالیکه اصل این حرف را می پذیرم ولی بعنوان دلیلی بر موفقیت برندینگ با نام خارجی یا حتی شکست برندینگ با نام ایرانی به آن باور ندارم. بلکه من فکر می کنم که:

ο اولا: افول شدید کیفیت لوازم خانگی ایرانی که در ابتدای تاسیس، با کیفیت های بالا متولد شده اند،

ο دوم: تولد لوازم خانگی ایرانی با شروع بسیار بی کیفیت و اصرار آنها بر تداوم این خط سیر،

در طی سه دهه گذشته، به شدت بر این تفکر که ” جنس و کالای ایرانی به درد نمی خورد و پول دور ریختن است” صحه گذاشته است.

می توانم قسم بخورم که این بدبینی حاصل از تجربه واقعی، بسیار بسیار موثر تر از تجربه نوستالژیک و نیکوی لوازم خارجی بر دوری جستن مردم از اجناس ایرانی بوده است.

ضمن اینکه همین الان دیگر لوازم خارجی هم الزاما با کیفیت بالا وارد ایران نمی شود و برند های معدودی هستند که هنوز از درجه کیفی بالایی برخوردارند. همچون مجیک و بوش و زیمنس. اینقدر اجناس چینی با درجات کیفی پایین با نام های مشابه اروپایی وارد شده اند که دیگر نمی توان به برند های متفرقه اعتماد کرد.

پس مساله تولیدکنندگان داخلی چیست؟ چرا دراین بازار که در رده های متوسط ، واقعا نیاز به برند حس می شود، ایرانی ها مانور خوبی نمی دهند ؟ چرا اغلب در برندینگ لوازم خانگی در ایران جایگاه یابی مناسبی انجام نشده است؟

دلایل این مساله از نظر من اینها هستند:

ο باید بگویم از یک سو تولیدکنندگان، خودشان دچار یک نوع خودباختگی شده اند. آنها دیگر باورشان شده که نمی توانند ذهنیت مصرف کننده را شکل دهند. در حالیکه برندینگ و بازارسازی به معنی واقعی همین شکل دادن ذهنیت مصرف کننده است.

پس اینکه یک جریان بزرگی از تولیدکننده های ایرانی دنبال شوآف های تبلیغاتی و نام گذاری های فریبنده رفته اند، قطعا برای آنها برندینگ به ارمغان نخواهد آورد.

ο از طرف دیگر؛ احساس می کنم آنها یا مشاوران تبلیغاتی شان، مشتری را احمق فرض کرده اند. به هر حال مشتری با سرچ اندکی در میابد که مارک مورد نظر، محصول کجاست (تحت لیسانس و گواهینامه های اروپایی و غیره هم که همه اش کشک از آب درآمده است و بخاطر کیفیت و خدمات پس از فروش ضعیف، تاثیرش را در اطمینان مشتری نسبت به کیفیت ، به باد داده است)

اینست که می بینیم پس از مدتی دیگر اینکه “فلان برند هم ایرانیه روش حساب نکن” نقل خانواده ها در گفتگو درباره کالای خانگی می شود.

بنابراین چون تنها فعالیت پررنگی که از طرف تولیدکنندگان در برندینگ لوازم خانگی در ایران می بینم، همین نام گذاری است ، و به دلایل پیش گفته آن را هم غلط تحلیل می کنم، بنظرم تولیدکنندگان و مونتاژکاران لوازم خانگی در ایران اغلب مسیر اشتباهی در برندینگ در پیش گرفته اند.

آنها در پی این هستند که یک هویت مصنوعی (جعلی) بسازند که جز برای یک مقطع کوتاه بیشتر دوام نخواهد داشت.

ضمن اینکه به قول دکتر شهریار شفیعی ، اساس و پایه برندینگ ، مارکتینگ است. مگر می شود ارتباط با مشتری، خدمات پس از فروش ، کیفیت ، قیمت گذاری ، توزیع مناس بدر بازار و قابلیت دسترسی مناسب ، و خیلی کارهای پایه ای در حوزه مارکتینگ و استراتژی های بازاریابی را انجام نداده باشیم، آنوقت بخواهیم برند هم بسازیم!

بنابراین فکر می کنم صنایع ایرانی باید در مسیری که می روند تجدید نظر کنند. نه برندینگ خلاصه شده در نام و تبلیغات به کمک آنها می آید نه بدون ساختن زیربنای مارکتینگ قوی خواهند توانست وارد اقلیم برندینگ شوند.

ممنون که همراه بودید. اگر برندی برای شما نوستالژیک است و مترادف دوام و کیفیت، خوشحال می شوم در کامنت ها بنویسید.


برای مطالعه بیشتر درباره صنایع و کسب و کار های ایرانی:

↵ صادرات به قطر

↵ بازار خانه هوشمند در ایران

↵ « دکتر کیک » آموزش بازاریابی کیک و شیرینی خانگی

↵ انتشار سمی اسنپ و تپسی! مکندگان نیروی کار

↵ بازاریابی صنعتی: لوازم حفاری عمرانی و معدنی

↵ ارتباطات یکپارچه بازاریابی به زبان ساده و با مثال عینی

↵ نکاتی درباره بازاریابی در سازمان های بزرگ دولتی ایران و مذاکره سازمانی

۵ دیدگاه
  • احسان سروری ۲۱:۵۲ ۱۳۹۹-۰۳-۱۰ پاسخ

    باید توجه داشته باشید که بدون در نظر گررفتن مشکلات تولید نمی تونیم مسایلشون رو بررسی کنیم، اگر می خواهیم به را حلی جامع برسیم ، موظفیم سیستم مشاوره قدرتمندی بسازیم که بتونه مشکلات صنایع رو حل کنه
    نه اینکه مسایل حل نشدنی جدید، همچون برندینگ و بازاریابی جلوی پایشان بگذارد.

  • آقای م**** ۱۵:۱۶ ۱۳۹۹-۰۳-۱۰ پاسخ

    سلام.مرور کردم .نکته ای مغفول مانده.
    دوست عزیز تولید کنندها اگر نتوانند برای اینده ای مشخص ( مثلا ۵ سال) برنامه ریزی کنند ، نمیتوانند به اهداف خود برسند.
    اولین شرط پای گذاشتن در این مسیر تامین سوخت( انرژی ) است.
    بهتر از من میدانید منظورم هزینه های لازم برای پیش برد ماشین تولید است.
    خب حالا تولیدکنندهای که نمیداند
    ۱- فردا قیمت دلار چنده؟
    ۲- فردا چه دستورالعملی ، بخشنامه قبلی را فاقد ارزش( کان لم یکن.)میکنه؟
    پس فردا وزیر ( صمت) کیه. تکلیف قرار مدارهام با وزیر قبلی چه میشه؟ و…و…
    خب.باز شما بیشتر وبهتر از من میدانید:
    اضطراب توانائی هارا بد جوری سرکوب میکندوارامش اولین شرط شکوفائیست.
    بحث در این مورد از حوصله من فراتراست.
    شاید روزی حضوری ……

    • مختار راد ۱۵:۴۴ ۱۳۹۹-۰۳-۱۰ پاسخ

      چقدر زیبا و درست نوشتید
      البته از بعد اقتصاد کلان و محیط سیاسی اثرگذار بر کسب و کارها صد البته سخن شما متین
      ثبات سیاسی و اقتصادی، در شکوفایی صنایع به شدت موثر است
      لکن گمان نمی کنم نگاهی که به بحث برندینگ و بازاریابی می شود ، فقط متاثر از محدودیت ها و ابهام ها باشد.
      اتفاقا مجموعه های موفق در شرایط بحرانی پدید آمده اند.
      مهم نگرش مدیران یک مجموعه است که چقدر رابطه اعتماد مردم و سوددهی را باور دارند

      • آقای م**** ۱۵:۴۶ ۱۳۹۹-۰۳-۱۰ پاسخ

        وقتی شرایط ( و بیش از آن ، روابط !! ) حاکم باشد، جای مثبت و منفی ها عوض میشود!
        اجازه دهید مثالی بزنم.
        شما در جلسه ازمونی نشسته اید.
        یک معادله ریاضی را بدرستی حل کرده اید.ان که قرار است برگه شمارا ارز یابی ونمره بدهد، خود فاقد معلومات کافیست.
        یا بنا به دلایل منفعت طلبانه علامت منفی شمارا با خط کوچکی مثبت میکند.
        کل معادله بهم می ریزد.نتیجه میشود نقطه مقابل پاسخ.
        همانطور که گفتم این بحث در ای این حوصله وزمان نمیگنجد.
        با فرمایش شما در خصوص مدیران موفق وشرایط بحرانی کاملا موافقم.
        اما متاسفانه در ایران امروز از موفقیت تعریفی خاص میشود.

        • مختار راد ۱۵:۴۹ ۱۳۹۹-۰۳-۱۰ پاسخ

          این رو می پذیرم که یک صنعت در شرایط ثبات و قابل پیش بینی راحتتر هزینه های بلند مدت را می پذیرد
          بحث و برندینگ و ساختن یک رابطه مبتنی بر اعتماد و کیفیت نیز یک نگرش بلندمدت می خواهد
          اما جناب مکتبی شک نکنید که کسانی که در این زمینه ها سرمایه‌گذاری کرده‌اند و از خاک و از هیچ، یک تولیدی ایجاد کرده‌اند، از روز اول یک نگرش بلندمدت داشته‌اند.
          و در این مورد از آنها ضعفی نمی بینم
          به خصوص اینکه با برخی از این صنایع در ارتباط هستم
          و نگرش داخلی مدیران آنها را به خوبی می شناسم
          و تا حدی می دانم با چه مشکلات بیرونی و داخلی دست و پنجه نرم می کنند
          لاکن این هم برای آنها و برای همه ی دنیا اثبات شده است که صنعت نمی‌تواند متکی به دولت و انتظاراتش از اقتصاد کلان باشد
          بلکه باید باید و باید متکی به *مشتری* باشد.
          حال اینکه یک بیزینس بتواند خواسته ها و نیازهای مشتریان را بشناسند، بفهمد، و در محصولاتش تامین کند، رمز و راز پایداری و ثبات و سوددهی آن بیزینس در طولانی مدت خواهد بود.
          مشکل عمده صنایع داخلی این است که در نزدیک شدن به مردم کوتاهی کرده اند
          در حالی که بودجه های بسیار بیشتری از چیزی که برای این کار نیاز داشته اند، در زمینه های دیگر هزینه کرده‌اند.

درج دیدگاه